من هستم

22

خبر خبر

آمدم نظرات راخوندم کلی کیف کردم رفتم کیک بارویه نارگیلی بپزم گذاشتم توفربعد رویه راآماده کردم اونم دوباره گذاشتم توفر نشستم جواب محبتاروبدم چشمتون روز بد نبینه الان خونمون بوی نارگیل سوخته میده

اینم ازکدبانوگری امروزم

   + طلعت کمالی ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

21

گاهی یک اتفاق ساده خیلی حال آدم راخوب میکنه قصه دیروزمنم ازین جنس بود.

2هفته قبل که خونه مامان اینا بودیم عمه جانم باهام تماس گرفت که طلعت دوستم میخوادکاربااین رنده های وی رایادبگیره میتونی بهش یادبدی بهنظرم خیلی ساده بود گفتم باشه الان خونه مامان ایناییم توهفته اپینده تماس میگیرم قرار میزاریم .سه شنبه باهاش تماس گرفتم برای 5شنبه قرارگذاشتیم

دیروز یک عصرخیلی خوب راگذراندم وآنقدر ازکارمفیدی که کرده بودم شادبودم که نگوالبته کلی خانم شدم پسرا ناهارشونوزود خوردن خوابیدن قبل ازخوابشون من کیک سیب با کرم کاستردرست کردم .بعدهم یک چرخی زدموخونه رامرتب کردم عمه اینابرای ساعت 2اینجابودن این دوست عمه راازقبل میشناختم خیلی مهربون وصمیمی خیلی راحت باهم کارکردیم وهرنکته ای میدونستم بهش گفتم واقعاازون ابزارهای خیلی کاررابندازهستش اگه نباشه آشپزی من لنگ میمونه هرچی به ذهنم میرسید براش توضیح دادم امیدوارم واقعا به کارش بیاد.

ازکیک سیبم خیلی خیلی تعریف کردن.اصولا من حالم خوب میشه وقتی ازدستپختم تعریف میکنن دیروزکه هم کارخوب کرده بودم چیزی که بلد بودم به دیگری یاددادم هم ازم تعریف کرده بودن دیگه شب روابراراه میرفتم.

به همسری گفتم ازم تعریف کردن حال روحم خوب شده میخنده میگه میخوای برایت پشتیبان بگیرم باهات تماس بگیره هی ازت تعریف کنه؟!

واقعا حس مفید بودن خوبه تاالان فکرمیکردم کارخیلی بزرگ ومهم بایدباشه اما حال دیروزم بهم نشون داد بایک حرکت به ظاهرساده وکوچک هم میشه حال ادم خوب بشه وحس مفیدبودن راتجربه کنه.

   + طلعت کمالی ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

20

ولنتاین دیروزتون مبارک.دوستی ها وعشق برای تان مستدام باشه.

این اولین سالی بود که هیچ هدیه سورپرایز شکلات هیچی نداشت .حتی  مسجی هم که ازهمسر جانم گرفتم تبریک  مستقیم نداشت فقط درباب اوج عشق ما به هم بودولنتاین همه جای دنیا خیلی پرشورو احساسه ؟یافقط توایران هیجان داره؟

بازداریم به عید نزدیک میشیم وهیجان خانه تکانی وخرید شروع شده امسال اما زیادشلوغ نیست یا حداقل من شلوغی وازدحامی ندیدم

من تجربه زندگی خارج ازمرزهای ایران را ندارم اما باوجود تکنولوژی توحال وهوای عید اجانب هم قرار میگیریم اونا هم هیجان .خرید وحراجی عید راتجربه میکنن اما من حس میکنم عید ما سال نوتره نمیدونم خاصیت بهاره خودشیفتگی حس ایرانیه یا هرچیزی اما حس من فقط اغازبهاررابرای شروع سال قشنگ میدونه.

همیشه مادربزرگ مادریم برای ما سبزه عید سبزمیکردن به نیت هربچه یا نوه ای جداگانه . دوساله که مامان بزرگم به رحمت خدا رفته ما سبزه عید را میخریم امسال میخوام مامانمومجبورکنم به هوای متین ومهیار سبزه بزاره برای عید حس خوبی تواین جوونه زدن وسبزشدن هست دوسال قبل تویکی ازبرنامه های جام حم دیده بودم خاکشیروخرفه را سبز کرده بودن خیلی باحال وتزیین جالبی داشت

امتحان کردم اما خاکشیری که من گذاشتم اصلا سبز نشد.ازالان دارم نقشه میکشم که سفره امسال را باچه تدابیری بندازم که مورد دستکاری وخرابکاری آقایون قرار نگیره هنوزنتیجه نداده وتنها راهکارگفتگوی مسالمت آمیز برای دست نزدن به وسایل هفت سین بوده کسی ازینجا رد میشه که تجربه ای مشابه با بچه 2-3 ساله داشته باشه؟

هنوزبرای عیدیهای امسالم تصمیم نگرفتم من هرسال برای ادم بزرگا خودم عیدی درست میکنم کارای فانتزی کوچک .برای بچه ها هم حتما عیدی میخرم ازپول عیدی دادن خوشم نمیاد اماامسال نه برای بچه ها اقدامی کردم نه ایده ای برای ادم بزرگا دارم

ماجرای شیرین اتاق تکانی هم هنوزهیچ بررنامه ای نداره نه کارگردارم نه روزهای کارامومشخص کردم ونه هیچ کاردیگه ای فقط فکرکردم همین .

خودفکرکردن هم گامی به جلوست .پس من گام اول رابرداشتم.

 

   + طلعت کمالی ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

19

وبازتجربه ها:

بارداری مثل نامزدی بود برای من .خیلی شیرین .البته منهای استرس واضطراب .ت.د.ران نامزدی هم آدما اضطراب دارن که چه اتفاقی میفته توحاملگی هم همین حس بود به اضافه میزان متنابهی مسئولیت که روزبروز بیشتر میشه .

توایام بارداری همسرم به معنی واقعی واقعی واقعی همراهم بود .همه زوجها با هم بحث دارن جدال کلامی دارن جدل دارن اما تواون ایام اینها همه به صفررسیده بود به قدری شیرین بود که نگو.همسر همراه بهتررین ومهمترین همراهی برای بارداری راحته شاید با پارامترهای دیگرهم بشه بارداری راحت را تجربه کرد اما اگه همراهی همسر نباشه واقعا سخته .بعضیا میان برای همراه کردن همسرشون باردارمیشن بنظرم اشتباهه باید این همراهی ازقبل باشه وتواین ایام بیشتربشه. وقتی دوقلوباردارباشی گاهی جسمت خیلی کم میاره حتما باید کمک داشته باشی مثلا من شبهای ماهای آخر نفس کم داشتم واقعا خوابیدن سخت بود تواون شرایط که جسم نیازبه خواب داره اما نمیتونی اگه همسر فرد هم باهاش همدل تباشه واقعا فاجعه است.

یکی ازمسایل مهم لباس توایام بارداریه.من در تهران تنوع زیادی ندیدم تنها مرکزی که دیدم وخرید میکردم خیابان روزولت یا مفتح بود چند مغازه محدود با قیمتهایی بعضا فرانجومی.من چون دوقلو داشتم خیلی زودترازدیگران دچارلباس بارداری شدم تواین میان خانمی بود که بسیارمهربان مغازه داریکی ازهمین فروشگاههای روزولت تنوع خوبی توکاراش بود وکیفیت لباساش خیلی خوب بود

هربار که پیشش میرفتم راهنمایی های خوبی میکرد.یکی ازاشمالات لباسهای بارداری نبود بلوز تک مناسبه اکثرلباسها به صورت سارافون یا تونیک شلوارطراحی شدن وبرای زیرشون بلوزساده تریکو اگربخوای متفاوت باشه بلوزخاصی حداقل من پیدانکردم برای همین عید سال 88 ازکمک خیاطم استفاده کردم ازاینترنت چندتا طرح برداشتم و2تاشو برام دوخت جالبه که بعدا ازهمون کارا به دوتاازمشتریای حامله اش پیشنهادداده بود.

هرچقدر تنوع محدود برای مادر برای بچه هاالحمدلله فراوانیهتوخرید برای وسایل بچه ها نکات رافهرست وارمیگم

-همه خرید وسایل راقبل ازبه دنیا آمدن انجام ندین

-لزومی نداره وسایل تا 7سالگی خریداری بشه هم جاگیره هم خراب میشه

-فروشگاهها لیستی به عنوان لیست سیسمونی دارن الزاما تمام اون وسایل به کارهمه نمیاد

-دلیلی نداره همه اجناس ازمعروفترین برندها باشن

-ترجیحا لوازم ووسایلی که مستقیماباسلامت بچه درارتباطه استانداردترین وگرون ترین جنس ومعتبرترین مارک باشه

لباسهای سایز صفرخیلی زود کوچک میشن خیلی زیاد نخرین

-جوراب با کش نرم کلاه نرم مناسب ودستکش نرم ضروریه حتما باشه

-لباسهای روزای اول بهتر ازرنکهای تند نباشه البته بجه ها بینایی شون زیاد درروزهای اول کامل نیست اما رنگهای تند اذیتشون میکنه

-همه لباسها راتویک تن رنگ نگیرین پسرا فقط آبی دخترا صورتی ازاول تنوع بدین تورنگها

-لباسهای صفراکه ایرانی خوب باشه هیچ مشکلی نیست چون اینقدری استفاده نمیشن بعد جنسای خارجی معمولا باسایز بچه های ما هماهنگ نیست مخصوصا زیر دگمه داروسرهمی که مال اونا بلندتره

-وسایل بچه مثل کریر وآغوشی وکالسکه وروروک همه راباهم نخرین جاگیره قبل ازخرید توان جسمی خودتونو درنظربگیرین

-کریر ایرانی وخارجی هردوسنگین هستن مگریکی دومارک اورجینال انگلیسی وایتالیایی برای همین اول امتحان کنین یک کریر 3-4 کیلویی که یک بچه حداقل سه کیلویی توش باشه چقدر جون دارین باخودتون جابجا کنین

-اغوشی را ارگونومیک بخرین که پدر کمر وگودی کمرتون درنیاد جنس قابل شستشوبگیرین اگراهل پیاده روی هستین وتوان فیزیکیشو دارین این یکی ازوسایل صدردرصد کاربردیه من خودم وهمسر خیلی استفاده کردیم بشترازکریر

-کالسکه های عصایی خیلی کاربدی ترازانواع دیکر هستن هم راحتتر بازوبسته میشن هم سبک ترهستن

-ساک بچه اگه ست نباشه باکالسکه اتفاقی نمیفته اما اگریک ساک مناسب مارکدار وجادارکه تمام وسایل مورد نیاز مادر وبچه توش جابشه بگیرین خیلی بهتره عمربیشتری داره چون حداقل تا 2سالگی باید استفاده بشه

-شیشه پستونک سرپستونک دندونی لیوان اب قاشق غذاحتما حتما حتما خارجی بگیرین ارتودنسی باشه طرح خوشگل داشته باشه گاهی برای قصه گویی کاربرد داره

-من سرشیشه وپستونک ناک را توصیه میکنم عااااااااااااااللللللللللیه البته اونت هم خوبه

-اونایی که فقط شیر مادر میدن خوش به حالشون ولی دقت کنن برای نکهداری شیر دوشیده فقط فقط ازشیشه های پلاستیکی مناسب استفاده کنن شیشه شیه ای مولکولهای شیر میشکنه وبه دیواره شیشه میچسبه توکلاسهای آمادگی بارداری هم میگفتن فقط ازشیشه های پلاستیکی استاندارد استفاده کنین

ناک واونت شیشه نگهداری شیر دارن

-شیردوش برقی ازدستی خیلی بهتره واین دستیها یکجوری سرکاری هستن

-پوارازملزومات جدیه خصوصا برای اونایی که بچه زمستونی دارن پواآ ری بگیرین که نوکش ظریف باشه وگرنه داخل جداربینی بچه را زخم میکننین

-پودر بچه اصلا جالب نیست نگیرین هم اتفاقی نمیفته

-به جای روغن بجه لوسیون مناسب با پوست بچه رابعد ازبه دنیا آمدنش بخرین

-پمادبرای ادرارسوختگی هم بعدازآمدن بگیرین گاها محصولات ایرانی بهتر هستن

-متکا تشک وکلا وسایل خواب را ترجیحا پنبه ای بگیرین درغیر اینصورت الیاف مصنوعی که قابل شستشوباشه

فعلا همینا تابعد

   + طلعت کمالی ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

18

عید میلاد رسول اله که جمعه بود باتاخیر مبارک

مابعدازیک هفته اتراق ماهانه خانه مامانم به منزل بازگشتیم

2روزگذشته درخدمت دوقلوهای عزیزبودیم نشد بنویسم

بزودی تجربه نوشت ها راادامه میدم

واقعا نمیدانم برای بعضیا چجوری نظربزارم مثلا برای فندق بانو هیچ نظری نمیتوانم بزارم

   + طلعت کمالی ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

17

امروزازون روزایی بود که میشد عالی باشه اما معمولی بود.تواین چندوقت اخیر هروقت برف وبارونی بوده من دلم میخواسته برم بیرون وازهوالذت ببرم اما نشده چون کسی نتونسته برنامه اش را بامن هماهنگ کنه بیاد پیش بچه ها اما امروز فرق میکرد خونه مامان بودیم صبح توبرف رفتم بیرون باورم نمیشد چنین برف شدیدی واقعا درشمال شرق تهران بعید بود همیشه برف هست اما خیلی کم اصلا نمیشینه دلم میخواست پیاده برم تا جایی که میتونم اما نشد یه چرخ کوچکی زدم چون حالم گرفته بود برگشتم  خونه دلم میخواست وقتی میرم خونه برم زیر کرسی  شلغم بخورم بعد هم بی دغدغه بخوابم اما نشد چون کرسی نیست چون شلغم رامامان پخته بود اما یادم رفت بخورم چون درپروژه جیش هستیم پس بی دغدغه نمیشه و....

امروز رفتم آنسوی رمز دوستی رادیدم وخواندم باورم نمیشد میگن هیچ کس ازدل کسی خبر نداره به نظرم مثل همین مطالب رمزی بلاگرهاست بعضیا وقتی رمزشون را بهت لطف میکنن انگارتورا به دلشون راه دادن تاازتوی دلشون تاحدودی خبرداربشی واقعا تودل آدما غوغاییه نمیدانم گاهی فکرمیکنم اگر منم اینقدر دغدغه ودلنگرانی داشتم میتونستم مثل بعضیا خودموحفظ کنم یا نه بایک شیپور همه روخبردارمیکردم .تاامروز اصلا فکرنمیکردم این آشنای نادیده اینقدر درگیره وقتی چندتایی ازمطالبش را خوندم واقعا تحسینش کردم با مشکلات اما زندگی ساخته.امیدوارم راه درست را بره وبه منزل مقصود برسه ان شااله.

امروز خوشحال شدم چون یکی دیگه طعم شیرینی مادری را با دلش حس کرد فندق بانو حالموخوب کرد خوشحالم کرد.

امروز خونه مامانم هنرمند بودم توپ یک کیک زنجفیلی درست کردم بادستورخوددرآوردی که خیلی خوشمزه بود اقایون کلی تعریف کردن حلوای هویج هم از روی بهارسایت درست کردم خیلی ساده وراحت بود خوشمزه هم شد اما نمیدونم چرا همه تااسم هویج میادبد نگاهش میکنن.اشتباه کردم باید بایک اسم دیگری معرفی میکردم تاغافلگیربشن البته تجربه خوبی بود چون برای کارتزیینی خیلی خوشرنگه خیلی هم قابلیت شکل پذیری داره دفعه بعد باید تونوع ارایه تغییربدم تا توذوقم نخوره .یک کشک وبادمجان سه سوته هم درست کردم چون من عاشق غذای بادمجونیم همسرم بادمجون نمیخوره برای همین وقتی خونه مامانم یا مادرشوهرجان هستم خودموبا بادمجان ومشتقاتش میکشم  بادمجوناراگذاشتم کبابی شد بعد توی کیسه که زود بتونم پوست بکنم تواین فاصله پیازداغ درست کردم پوست بادمجانهاراکندم یک کوچولوسیر توی پیاززدم بعد هم بادمجانهای کباب شده ونعناداغ وکشک خیلی خیلی خوب شد با کمترین روغن بهترین طعم البته من عاشق بوی بادمجان دودی وکبابی هستم برای همین ازین تیپ کشک وبادمجون خوشم میاد با سنگک وسبزی خوردن کنار مامان وپسرا خوردیم

مهیاربه قدری ماهرانه با نان لواش لقمه کوچولو میگرفت که کلی ذوق کردم .اما پسرکم نمیتونست با نان سنگک لقمه بگیره میگفت نان سنگک مال لقمه بزرگترهاست.متین میگفت مامن مگه آشه که کشک میزنی پسرکم کشک را فقط برای آش قبول داره.

   + طلعت کمالی ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

16

همیشه موضوعی برای حسرت خوردن هست .نمیدانم شاید حسرت عنوان قشنگی نباشه وبارمعنایی زیادی داشته باشه اما راحتتر حس را منتقل میکنه اینروزای سال که میشه به این فکرمیکنم که چه کارهایی میتوانستم انجام بدم وندادم ؟!اولین مقصر خودم هستم خیلی کوتاهی میکنم اما گاهی فکرمیکنم واقعا نمیتوانم همه کارهاراانجام بدم نمیدونم یک توجیه هایی دارم خنده آورنده ازکس دیگه ای بشنوم میگم عزیزم اینها توجیه باید چنین کنی وچنان  کلی راهکاربهش بیشنهاد میدم اما خودم برای خودم هیچ دقیقا هیچ. یعنی بااین روضه ها اصلا گریه ام نمیگیره وبااین لالایی های خودم خوابم نمیگیره.

سال قبل تصمیم داشتم سال 90کلاس زبان برم

وررزش کنم

حتما یک کارهنری راجدی شروع کنم

وهیچ کاری نکردم

فقط همسر متوسطی بودم ومادر مطلوب

ونه عالی

الان تودوره اوج ناامیدی هستم شاید بعدا ارزیابی بهتری کنم یه خورده امتیازم بره بالاترمثلا همسرخوب بشم ومادرعالی یا مسئول نمیدانم الان دراین لحظه اینجوری فکرمیکنم.

   + طلعت کمالی ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

15

بازهم میخوام تجربیاتمو بگم:

بارداری خیلی دوران استرس زایی هست .برای من که اینطور بود بابت هرچیزی خیلی نگران میشدم آنموقع همه :مامانم مادر شوهرم خاله هام بهم میگفتن دخترخوب اینهمه نگرانی دلیلی  نداره واینایی که توبراشون ناراحتی عادی ومعمولی هستن این ایام میگدره وبعدا خنده ات میگیره .الان دقیقا باهاشون موافقم کاملا درست میگفتن خنده داره اما اگر اون حساسیت ها را نداشتم دنبال خیلی ازاطلاعات نمیرفتم وخیلی ازسوالاتم یا ایجاد نمیشد یا جواب نمیگرفتم به نظرم برای حاملگی وزایمان فرد باید حداقلی ازاطلاعات را بدونه چون پروسه تکراری وبه ظاهر ساده ای  هست وگاهی تواین ساده گرفتن ها خطاهای جبران ناپذیری اتفاق میفته که ناراحت کننده است.جالب اینجاست که من عمه ای دارم ایشون مجرد هستند تنها کسی که نگرانی های منو منطقی میدید همین عمه ام بود وقتی باهاش تلفنی حرف میزدم وتعریف میکردم کاملا بهم حق میداد خیلی باهام همراهی میکرد

من چیزی که برام تواون ایام خیلی مهم بود اینکه همه سختی ها را تحمل کنم اما بچه هایم با کمترین مشکل ومسئله به دنیا بیان همزمان با ایام بارداری من هردودوست صمیمی من هم با فاصله باردار بودن یکی ازدوستان بچه اش 5ماه قبل ازبچه های من دنیا آمد آن یکی 3ماه بعد ازبچها تواین ایام باهم خیلی مراوده اطلاعات میکزدیم بعد ازبه دنیا آمدن بچها ازتجربیات هم استفاده کردیم بااینکه 2قلوداشتم اما شرایط حامگی وزایمان من وشرایط بچهام ازاون 2تا خیلی بهتربود هرچند بعد اززایمان مسائلی برام پیش آمد که همه چیز را تحت الشعاع قرار داد.

من معتقدم به اصول الدین وخیلی ازفروعات را هم انجام میدم .البته اقرار به گناه در برابر بنده خدا پسندیده نیست پس بقیه اش را فاکتور میگیرم اما در ایام بارداری روزهای معنوی بسیاربسیار خوببی را گذروندم بعضی ازآنچه که انجام دادم را مینویسم:ختم قرآن خیلی روحیه خوبی به آدم میده وبا تعمق بیشتری قرآن خوانده میشه به نظرم سوره های یاسین نور قدر مومنون الرحمان یوسف هرکدوم 40 بارخوندم هر40 روز را یک سوره را ختم برمیداشتم بااین استرسهام زمانهایی که با قرآن میگذروندم واقعا آرامترین لحظه هام بود ودر همه حال میخواستم گزند وآسیبی به بچه هانرسه وسالم باشن الحمدلله واقعا معجزه قرآن رادیدم وواقعا دست خدا پشتم بود چون در ایام زایمانم خطرهایی ازکنارم گذشت که هرکدام به سادگی میتونست کل زحمات من به باد بده وعمری حسرت برام بزاره فقط خدا کمک کرد .

من درحاملگی تمام خوراکیهایی که بدم میامد وخوشم میامد میخوردم اگر میشنیدم خاصیت تایید شده ای برای بچه داره !همیشه یک بخشی ازسوالاتم ازدکتر صفارزاده درباره همین خوراکیها بود وخداوکیلی خوب بهم چواب میداد برای همین اکثر پیشنهاد های غذایی وخوراکی که به باردارا میدم خودم امتحان کردم حد فجیع بودن بعضیا تو ایام بارداری راهم میدانم اما بعضیهاشون واقعا عالی هستن.انواع سبزی های سبز ازبروکلی واسفناج تاشنبلیله درسالاد وسوپ البته کلمه همه شون خیلی نفاخ هستن تواین دوره مخصووصا ماهای آخر پدری ناجوانمردانه درمیارن اما کمی بخارپز میکردم بعد تویخجال تا خنک بشه بعد میخوردم سیب روزی یکی حتمی بود .تقریبا 4فصل رادراین ایام تجربه کردم در هرفصلی میوه خودش +عرقیات اون فصل .عرق نعنای فلفلی حلال بسیاری ازمشکلات گوارشی من بود چون خودم میخوردم بچه ها عادت کردن وبه راحتی بعد ازدنیا آمدن میخوردن ازنظر همه دکترها هم زنان هم گوارش وهم اطفال کار خوبی بود یک ماه آخرتازایمانم ازترس زردی گرفتن بچها روزی یک لیوان ترنجبین درست میکردم میخوردم سرم میرفت ترنجبین فراموشم نمیشد همین باعث شد بچها اصلا زردی نداشتن  خاکشیر باابلیمو هم چون خنک برای جلوگیری اززردی خوبه  بعد اززایمان هم من ترنجبین راادامه دادم هم به اجابت مزاج خودم هم بچه ها کمک میکرد شیرخشت هم خوبه البته خیلی کم چون فوق العاده طبع سردی داره من 2 دفعه خیلی کم خوردم بعد تذکر دادن که وقتی بچه ها زرد نیستن دلیلی نداره بخوری برای زردی دوستی عرق بید راامتحان کرده بود به من گفت اما به کارمن نیامد چون بچه ها زردی نداشتن اما اومیگفت تن وبدن بچه را بایک دستمال نرم که به عرق بید خیس شده تن بچه را ماساژبدی زردی دفع میشه کلا برای زردی هرچیز که اچابت مزاج بچه را زیاد کنه کمک کننده است.من اززردی خیلی میترسیدم چون در یکی ازاقوام دوردیده بودم به خاطر بی توجهی به زردی بچه ناشنوا شده بود .دوست خودم هم بچه اش به خاطر بی توجهی به زردی افت هوشیاری پیدا کرد وکلی دردسر کشید تا حالش جا اومد.بعد ازایمان عرق رازیانه برای شیر خیلی مناسبه به نظر من از قطره شیرافزا خیلی بهتره

نان چاودار وپودر جوانه جو که روی ماست وسالاد بریزیم هم خوبه اما با ماالشعیر موافق نیستم چون بیشتر منوچاق کرد .

فعلا نکات خوراکی دیگه ای به ذهنم نمیرسه .

   + طلعت کمالی ; ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

14

برف خیلی خوبه والان داره این اتفاق خوب میاد خدا کنه زیاد بیاد همه جا دوباره سفید بشه

بعضیا میگن این برف که برای توباعث شادیه ممکنه برای خیلیا دردسر باشه اما من میگم درسته دردسره اما قشنگه خیلی چیزای دیگه هم هستن که دردسرن اما اصلا زیبایی ندارن این یکی حداقل کنارش سفیدی ونورهم داره حالااگه دردسری هم هست به این سفیدی ببخشیم

خیلی وقت بود نرسیده بودم بنویسم به دوستان سرزدم اما ننوشتم

تواین روزا ازآمدن فندق خیلی خوشحال شدم همانطور که قبلا ازآمدن دوستان نشمیل واقعا شاد وشوکه شدم وبعدترازینکه پرسیسگی پیشم اومده بودن خوشم آمد

من وقتی ایام بارداری رامیگذروندم خیلی جستجوکردم که کسی رادر شرایط مشابه خودم پیداکنم یا کسی که این تجربه شو در وب به اشتراک گذاشته باشه اما نمیدونم خوب نگشتم یا نه اما چیزی پیدا نکردم که حتی یک ذره از اظطرابم کم کنه یا اینکه مشابه حال وروزم باشه برای همین درباره دوقلوها وبارداری دوقلو مینویسم اینم توضیح شاید واضحات

دیروز رفتم بوستان خرید تمام فروشگاهها حراج اما با قیمتای قبلشون بنظرم فرقی نداشت فقط تابلو حراج زده بودن جالب اینکه مردم هم زیاد خریدی نمیکردن شاید الان زوده برای خرید!!!!!!!!!

دنبال سایتی میگردم که کارای هنری  وکاردستی یاد بده مثل  پتینه یا موزاییک کاری یا کاربا فلز روی شیشه چیزی نیافتم دلم میخوادبرای عید عیدی متفاوتی درست کنم

سالها کارمطبوعاتی میکردم درحوضه عکس وخوره مطبوعاتم یک زمانی در دوران اصلاحات  تمتم روزنامه ها ی یک روز رامیخریدم ویک زمانی حول وحوش 83-84 وقت زیادی پای خبرگزاریها وخواندن مطالب سایتاشون میگذروندم.بعضی ازنشریات را سالها میخوانم اما هیچ وقت دقیقا هیچ وقت به عنوان مخاطب با هیچ رسانه ای در ارتباط نبودم یعنی اهل نامه دادن وزنگ زدن به نشریه مورد علاقه ام نبودم اگه نظری داشتم ودسترسی به تحریریه اون مجموعه داشتم دوستانه میگفتم اما هیچ ارتباط تلفنی یا مکتوب نمیگرفتم همیشه صفحه پاسخ به خوانندگان واین حرفارو بدون درنگ ورق میزدم  گاهی تو مجله ای مثل 40 چراغ های 84 اونموقع ها نگاهی مینداختم وبا خودم میگفتم وای اینا چقدر لوس بازی در میارن  یا تومجله فیلم وقتی میدیم خواننده ها از چاپ نامه شون چقدر ذوق میکنن خنده داربود برام حالا اینهمه قصه گفتم که بگم الان خودم همونقدر ذوق زده هستم چند تا حسو باهم دارم تجربه میکنم اینجا مینویسم ودوستانی که مدتی همراهیشون کرده بودم میان ومیخونن خیلی خوشحال میشم و2هفته پیش برای سلامت نشریه ای که خیلی کمکم کرده وخیلی همراهش بودم یک مطلبی ایمیل کردم ویکسری نکته هایی که بنظرم میرسید طرح کردم این هفته که چاپ شده بود خیلی خوشحال شدم واقعا مثل خبرنگاری که اولین خبر کارشده اش را میبینه ذوق کردم جالبه که مامانم که ازحال وهوای من ونظراتم راجع به در ارتباط بودن با چراید خبر داره کلی خندید که چی شده برای مجله مورد علاقه ات میل زدی!!!!!!!!!!

نتیجه اینکه دیده شدن وخوانده شدن خیلی حس خوبیه حال آدمو خوب میکنه خوش به حال نویسنده ها

الان مصمم هستم برای همشهری داستان بنویسم من هرماه که همشهری داستان میگیرم چند روز اول تواین حسم که براشون مطلب بفرستم یا نقدشون کنم اما هر چه ازسرماه فاصله میگیریم تنبل وتنبل تر میشم میانه ماه بیخیال میشم میگم ماه دیگه وماه دیگه این قصه تکرار میشه امیدوارم یک ماهی نه جندان دور این دورباطل تمام بشه ومن بنویسم

   + طلعت کمالی ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

13

شاطلاع رسانی عمومی انجام شد وسیل تبریکات روانه خیلی احساس خوبی بود.همه شاد بودن بیشتر ازهمه خودم شادی که تویک عدم تعادل وفضانوردی حس خوبی بهم میداد.

مامان بابا خاله هام خواهرم که اززور شعف واقعا نمیتونست هیجانشوکنترل کنه مادرشوهرم خیلی خوشحال بود وپدر شوهرم قولهای مختلف میدادن که چنین کادویی پیشم داری وچنان بابت این خوشحالی ها یک آلارم هم گرفتم که:بهترنبود به کسی نمیگفتین تاماه سوم شاید نشه بعد آبروریزی میشه!نمیدونم اونموقع اصلا برام حرف بدی نبود اما بعدها که بهش فکرمیکردم حال خوشایندی ازین حرف نداشتم نمیدانم

نکته:ممکنه به شما هم بگن پس اول ظرفیت اطرافیان رابسنجین بعد اعلام عمومی کنین شایدم حق باگوینده بوده نباید اینقدر ذوق زده عمل میکردم

تواین ایام درگیر کارای خونه هم بودیم چون خونه نوسازبود وماهم کلی نقشه وایده داشتیم ماهواره واقعا بده چون برنامه هاش ذهنیت آدموخراب میکنه !من 2تابرنامه را توRTLدنبال میکردم یکی اش درباره دکوراسیون وتغیرات ساختمان بود که یک هفته ای یک خونه را بازسازی کامل میکردن یکی اش راجع به بارداری وبچه داری وزایمان بود تواون مقطع وافعا احساس میکردم که خونه رابه همون سرعت آماده سازی میکنیم وبعدن هم بچه مومثل همون برنامه ها طبیعی به دنیا میارمو حالشومیبرم اما زهی خیال باطل که اینا مال اجنبی هاست وبه کارما نمیادو

توایام جابجایی واسباب کشی خیلی عالی بود تمام وسایلو مامانم اینا با خاله هامو وشوهرخاله هام آوردن توچیدن اشپزخونه خاله ام خیلی کمکم کرد ویک روز هم ازین خدماتیا آمدن برای وسایل بزرگ یخچال وسرویس  خواب وخلاصه خانه ما آماده شد.بعدازخونه خودمون توپروسه آماده سازی خونه مادرشوهرجان هم حضورفعال داشتم هرروزباهم میرفتیم بنی هاشم برای سنگ تزیینی وسرویش حمام وخلاصه مشغول بودیم

تا اولین سونوگرافی اولین سونوراکه دادم دکترسونوکرافی بهم گفت تودوقلو بارداری اصلا باورم نمیشد چون دوقلویی به خانواده مادر برمیگرده وما درسوابق خانوادگیمون اصلا چنین چیزی نداشتیم وجالب اینکه سن دوجنیین 2روزباهم فاصله داشت بارداری 2قلوبا 2ساک 2جفت وخلاصه ازهمه چی تودل من 2تا موجود بود .این سونوراجام جم انجام دادم تا تجریش پیاده رفتم وامامزاده صالح زیارت کردم برگشتم خونه .ازچلوی چام چم به همسرخبر دادم باورش نمیشد میگفت نه بابا اشتباه کردن چطور ممکنه.اما ممکن  بود ویک زندگی جدید برای من شروع شد.

من بارداری بی خطری داشتم الان که ازون دوره فاصله گرفتم میبینم که خیلی ساده بوده شرایطم ام چون عنوان 2قلویی داشتم خودم دچاروسواس بودم .درباره سلامت جنینهام خیلی نگران بودم قبل ازمن 2دخترخالم زایملن کرده بودن وتجربه حاملگی توخانواده خیلی تازه بود شاید اگه یک جنین داشتم کمترنگران میشدم اما بارداری 2قلوخیلی اظطراب به من میداد.من همزمان پیش 2تا دکترویزیت میشدم شاید کارعاقلانه ای نبود اما این دونفرکاستیهای همدیگررا جبران میکردن.

نکته :من به خیلی ها که الان دوروبرم باردامیشن توصیه میکنم نظر مشورتی یک دکتزدیگه راکناردکترخودشون داشته باشن به گمانم مزایاش بیشترازمعایبشه چون خیلی چیزا توپروسه بارداری سلیقه ای وپزشکان سلیقه ای عمل میکنن.

همزمان دکتر علیزاده ودکترصفارزاده منو چک میکردن .اطلاعات دکترصفارزاده خیلی به روزتر بود زمانی که برای جواب دادن به سوالاتم میدادخیلی ازاظطرابهای منو کنترل میکردبررسی هایی که ازم میخواست خیلی خوب بود ازمن تستهای غربالگری خواست درحالیکه دکترعلیزاده معتقد بود های ریسک نیستم ونیازی نیست اما من انجام دادم تستهام رو پارس انجام دادم آنموقع نیلو هم انجام میداداما نیلو داخل کشور بود پارس میفرستاد آلمان دقت عمل سونوگرافی پارس خیلی خوب بود.

یکی ازنگزانی های من دیابت بارداری بود که صفارزاده خیلی حساس بود بهش چون همزمان با من یکی از دوستانم باردار بود واون دیابتیک شده بود من ازهول اینکه دیابت نگیرم خیلی مراقب بودم.

استرس توحاملگی عادیه اما وقتی 2قلو بارداری این استرس صعودی بالا میره چون:هم ممکنه مشکل برای هرکدام ازجنین ها ایجاد بشه اون یکی را تحت تاثیر قرار بده هم حمایت ونگهداری ازاونی که مشکل داره خواه ناخواه دیگری را متضرر میکنه وعوارض هرچیزی در بارداری دوقلو چندین برابره.

نکته :برای پیشگیری ازدیابت بارداری  بهترین راه رعایت رژیم غذایی اما خیلی سخته من خودم نمیتونستم خوب ررعایت کنم برای همین در کنارغذاهام همیشه ازموادی که قند را کنترل میکنه استفاده میکردم مثل شنبلیله تخم شنبلیله دارجین گزنه .دیابت بارداری خطرش در چاقی بیش ازحد بچه است امکان خفگی و...

   + طلعت کمالی ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

12

ازین جا میخوام نوشتن خاطرات وتجربه های بارداریموشروع کنم:

اوایل تابستان 87 برای چکاپ دوره ای رفتم دکترپیش خانم دکترعلیزاده  آزمایشهای روتین وسونوی معمولی وقتی نتایجوبراش بردم گفت مشکلی نداری یک کیست ریزمیبینم برات دارومیدم .راستی چرا برای بارداری اقدام نمیکنی ؟گفتم:اخه من برنامه ریزی کردم وهنوز برنامه ام محقق نشده که بخوام اقدام کنم!بهم پیشنهاد داد اگه برنامه هام خیلی خاص نیستن الان به بارداری جدی فکرکنم جون ازهرنظر شرایط مساعد درضمن بهم گفت اگه اقدام کنی کیست هم برطرف میشه

آمدم وجدال عقل واحساس شروع شد با همسرمطرح کردم اصلا مخالفتی نداشتن فقط یک اشاره کوجک کرد که نقشه هایی که داشتی چی میشه؟فکرکردم میشه اونا روجابجا کرد

خیلی زود برای ازمایشها وتستهای قبل ازبارداری اقدام کردم وجالبه توهمین زمان یکی ازمهمترین برنامه هام که خرید خونه بود انجام شد ما26شهریورخانه معامله کردیم 8مهرمن آزمایش بارداریم مثبت بود

نکته:آزمایشهای اولیه راازمایشگاه بسیارمعتبر انجام بدین وسعی کنین تمام طول بارداری آزمایشهای تکراری را یکجا انجام بدین چون هرآزمایشگاهی یکجوررفرنس میده وتوآزمایشهای تکراری مثل قند ممکنه اختلاف رفرنس جالب نباشه

ومن مادرشدم

البته بالقوه

ازمایشگاه نیاوران زیر مطب دکترمدرس گیلانی ازمایش دادم یکساعت جواب گرفتم خیلی عالی بود چون چندتاآزمایشگاه تماس گرفته بودم بهم گفتن یک روز بعد چواب میدن اما اونجاقبلا هم تجربه کرده بودم زود جواب میدادبرای همین شال وکلاه کردیم اونجا آزمایش دادم

نکته:هیجانی که برای تست بارداری هست به گمانم حتما باید همراه داشته باشه آدم که بتونه درتخلیه هیجان کمک کنه هم جایی برین که زودجواب بدن منتظر بودن ادموعصبی میکنه

مثل ندیدبدیدا که البته ما دقیقا ندید بدید بودیم ازهمون جلوی ازمایشگاه به همه اطلاع رسانی کردیم

   + طلعت کمالی ; ٤:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

11

شهادت امام رضا را تسلیت میگم

چند سال قبل همشهری جوان یک پرونده کارکرده بود درباره امام رضا وخاطرات افراد درباره زیارتهای دوران بچگیشون فضای نوستالوژیک باحالی ایجادکرده بودن تواون مقطع البته نویسنده ها واعضای تحریره باحالتری داشتن خلاصه خیلی بااون پزونده حال کزدم اما من خودم خیلی خاطره خاصی اززیارت امام رضا ندارم بیشترحواشی زیارتم  خاطره شدن تاخود زیارت من کلا ازاول زندگیم تاالان 5باربیشترمشهد نرفتم ازین 5بار2بارش کمتراز24ساعت تومشهد بودم  حالا به نظرتون زمانی برای خاطره سازی اززیارت میمونه؟

به هرحال اونایی که چشمشون منوربه نورگنبد طلایی حرم میشه یا شایدم نمیبینن اما ندیده دلشون میلرزه التماس دعا

ماه صفرداره کم کم تمام میشه دلم میخواد آغازربیع با یک خبر خیلی خیلی خوش باشه برام یک خبری که خیلی شادم کنه شادی واقعی  راهی هست که چنین آرزویی براورده بشه؟

 

   + طلعت کمالی ; ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

10

رحلت رسول اله  راتسلیت میگم

چند تا تصمیم گرفتم :

راجع به مطالبی که توبلاگهای دیگه خوندم ودوست دارم اینجا نظرموبگم گاهی کامنتایی میزارم که از مطلب نویسنده طولانی ترمیشه!

خاطرات وتجربه ازدواج ومادرشدنم را سلسله واربنویسم.

تجربه های خانه داریمو بنویسم.

نظرات اجتماعی مو بگم.

فندق مادرشده ومن خوشحالم مادرشدن تجربه ای هست که به همه اونایی که توزندگی مشترک به ثبات رسیدن توصیه میکنم وتودنیای بلاگستان هرموقع با خانم بارداری مواجه میشم ازخود بیخود میشم به قول خواهرم خودمو تخلیه اطلاعاتی میکنم با منتقل کردن هرچیزی که تجربه کردم

خانم چاق که خیلی بهشون ارادت دارم قراره خونشونورنگ کنن یک نظربراش گذاشتم این هوا حالا خودم میخوام برای عید امسال عیدی تدارک ببینم نمیدونم چی درست کنم که ساده جالب باشه درعین حال جدید

جریان این روزای اقتصاد فاجعه است دیروز واقعا حالم بد بود تمام مدتی که اخبارقیمتها را دنبال میکردم یک استرس شدیدی داشتم  واقعا مسئولیت مالی توزندگی داشتن خیلی وحشتناکه اونایی که تنهایی بارمالی زندگی را به دوش میکشن چقدر تحت فشارن مردهایی که امسال میخوان خرید عید کنن وپاسخگوی خانواده باشن زنایی که تنها سرپرست خانواده هاشون هستند چجوری ازپس این مخارج میخوان بربیان؟اونایی که تازه ازدواج کردن باکلی قسط وقرض حالا چکارمیکنن؟فقط امیدواری یک خورده ازین دلشوره ام کم میکنه که ان شااله پس ازین سختی یک راحتی منتظرمون باشه

امروز 2سری حلیم برامون نذری آوردن یکیشون خیلی خوش عطروبوبود امادریغ ازقطره ای روغن

قدیما حلیم نذری را صبح زود پخش میکردن اما امروز ظهر برای ماآوردن الان دیگه رسم نیست صبحانه حلیم بخورن؟

آقایوسف را توخونه دیدم وای اعصابم داغون شد الان 3سال سینما نرفتم یک زمانی اگه نمیتونستم کارت یا بلیط جشنواره را گیر بیارم دپرس میشدم همه به تقلا میفتادن کمکم کنن بالاخره آخرش سینمای حوزه هنری بعدازجشنواره کارا رومیدیدم اما بعد ازماه 6حاملگی که حسابی قلمبه بودم دیگه سینما نرفتم والان هنوزهم برنامه هام بااین اقایون جور نمیشه که بریم سینما

   + طلعت کمالی ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳٩٠
comment نظرات ()